غربت طاها
ديشب بـه روي بوم دل دريا كشيدم /يك ساحل غمگين پر از رويا كشيدم
يك آسمان يك كهكشان اندوه يك موج/ در امتـداد كـــوچه ی فــردا كشيدم
طرحي زدم از خوشه هــاي زرد گندم / هر خوشه را با حسرتي آنجا كشيدم
ديشب نمي دانـم چگونــه ناگهــاني/ كوهي غروب و ناله را يكجا كشيدم
در يك طرف نخلي ميان بستر خون / ياس كبودي يك طرف تنها كشيدم
ديشب زسوز وناله ام بومم ورق خورد/آلاله اي بي سر به زير پــا كشيدم
سروي شكسته در كنار مشك بي آب/دستي جدا از قامت سقــا كشيدم
گلهاي پـرپـر را يكا يك چون شهابي/خونين به روي سينه ی صحرا كشيدم
نوغنچه اي را سر به پا آغشته در خون/ بر روي دستان پدر بــالا كشيدم
درگوشه اي تاريك كــوچ كــارواني /تا انتهــاي وسعت دنيـــا كشيدم
دُردانـه اي را از غم دوري بــابــا /سرگشته و حيران پيِ ني ها كشيدم
مجروح و بيمار و غريبي زار و تنها /درزير بار غصه ها چون تا كشيدم
ديشب نمي دانم چه حالي داشتم كــه /ابري سيه در گوشه اي دروا كشيدم
باران اشك از ديدة دل گشت جاري/ تا از غـم بانوي بي همتــا كشيدم
طرحم سياه و تيره گرديد آخر كــار /چون تا سحر از غربت طاها كشيدم
14/10/81
اسمم علی . معلمیّه شغلم