عباس
اول گنه آنکه زده ام دست به آب دوم رخ خویش دیده در آب فرات
اول گنه آنکه زده ام دست به آب دوم رخ خویش دیده در آب فرات
مژده که یاس باغ قرآن کوثر آمد سنگ صبور ناله های حیدر آمد
روشن نماشمع دل ازفیض قدومش ام ابیها دختر پیغمبر آمد
چه ساده قلب تو در سینه لغزید دلم بازیچه ی دست تو گردید
تمام خاطرت در خاطرم مرد بدون هیچ گونه وهم و تردید
پلکی زن وطوفان به پاکن چونگه قلبم در بند مژگان دو چشمت محو رویاست
به لطف و موهبتی بس غریب و بی معنی تصورم شده مثل غریبه هــــا بودیم
درون کلبه ی غم ای تمام خاطر عشق به دادم ار نرسی ذره ذره می میرم
بهترین روش برای عبور از خطرات را از کبک بیاموز
سروده ام غزلم ای تمام خاطر من قسم به عشق که قدر مرا نمی دانی
زندگی همیشه مثل صعود در یک برنامه ی کوهنوردی است .حادثه در ابتدای راه و شیب کوه جبران پذیر و در امتداد راه و بلندای قله غیر قابل جبران است . خوش بر احوال کسی که همنوردی صادق و یکرنگ دارد .
روشن نما شمع دل از فیض قدومش ام ابیها دختر پیغمبر آمد