عبادت
عبادت
سالياني است كه اينگونه عبادت كرديم با خدا از شكم و سفره حكايت كرديم
سالياني است به سجاده خم وراست شديم وچه بيهوده به اين كـار خود عادت كرديم
سالياني است كه بـا رنگ و ريا و تزوير به شب بي كسي خويش حماقت كرديم
تا به گرداب غم و دام بـــلا افتـــاديم صحبت از درد و غم ورنج وارادت كرديم
ذكر و تسبيح و دعا ظاهري آراسته را فقط از روي طمع جمله رعايت كرديم
با همه در به دري بي كسي و درد فراق به برِ دوست چرا از چه جسارت كرديم
گر چه سرشار گناهيم و سرا پــا اندوه رسم تدبير ندانسته شكايت كــرديم
ما كه تصوير شبي در نگه تـــرديديم از چه ازخويش چنين تركِ اصالت كرديم
عمر كم مايه ی ما ارزش جان كندن داشت؟ كه نداي سخن غيــر اجابت كـــرديم
اسمم علی . معلمیّه شغلم