صلیب فتنه
آنان که روح عشق را انکار کردند مهر و صفا ویکدلی بردار کردند
از سـاحل سرد سکوت دل بریدند غم را درون سینه ها بیدار کردند
از پاکی قلب چکاوک غصه خوردند بر چشم پاک نسترن ها خار کردند
حتی ز احسـاس کبوترها گذشتند یاس و شقایق را زخود بیزارکردند
گل را به بالای صلیب فتنه بردند از کینه با نوغنچه ها رفتار کردند
حتی حریم وحرمت دل را شکستند کردار خود را با زبان اقرار کردند
شعری ،کلامی رازبی تابی سرودند زیباترین واژه ها را خوار کردند
بی واهمه از کوی عشق حق گذشتند نامردمی ها را زنو تکرار کردند
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 17:27 توسط علی مهرانی (نسیم)
|
اسمم علی . معلمیّه شغلم